بحران هويت درميان جوانان
تهیه کننده: انجینر شهاب الدین " فیضی"
يکي ار دشواري هاي عام در ميان جوانان افغانستان بحران هويت است ، و يکي از عوامل اين بحران را مي توان زيستن در دوفرهنگ بيگانه و از هم متفاوت خواند . اینک اندکي به گوشه هاي اين مشکل می پردازیم:
يکي از ويژه گي هاي حيات اجتماعي فرهنگ انسان است که با تحولات اجتماعي طبيعتآ دگرگون مي شود . جوانان ما در غرب با حضور شان و با آموزش شان از زبان دوم يا زبان کشور ميزبان ، وارد يک دنياي جديد مي شوند . و در ين کنش هاي فرهنگي و اجتماعي الزامآ در زندگي شان نيز تحولاتي پديد ميايد و ما به عنوان يک فرهنگ ملي افغاني ، يک الگوي سيتماتيک نداريم . در افغانستان متآسفانه با اين بحران هايي که دچار بوديم جنگ و اقتصاد ناسازگار و امثال آن ، ما نتوانستيم از يک فرهنگ خرده پايي محلي به يک فرهنگ ملي برسيم . جوانان ما متآسفانه و با دلايل بسيار واضح از فرهنگ اصيل خود چندان آگاهي ندارند ، چون نه مدرسه بوده و نه مکتب ، و بنابر وجود مصايبي مجبور به فرار و اسکان گزيني در جايي ديگر شده اند ، بنابراين اگر بخواهيم يا نه ، تآثير گذاري هاي فرهنگ هاي ديگروبیگانه محسوس مي شود و بسيار مواردي که در فرهنگ ما قابل دفاع نيست طبيعتآ همه نابود مي شوند . مثل لنگي پوشيدن و نصوار کشيدن و پوشيدن شلوار هاي عجيب و غريب . از همه ي اينها که نام بردم اينهمه، طبيعتآ جاي خودرا به يک پديده ي تازه تري مي دهند و انساني که از محيط خودش کنده مي شود و به عنوان مهاجر در يک جامعه ديگر زندگي مي کند ، بسيار مشکل است ؛اينکه به جزء از بخش فرهنگ خود که در ضمير ذهني اش جاگير شده باشد ، ولي رويکرد هاي ديگر بسيار به سادگي جا عوض مي کند .
تحميل نظريات بزرگان و سرسفيدان :
متآسفانه يا خوشبختانه بگويم ، يک ديدگاه تازه اينست که عصر امروز عصر موسفيدسالاری نيست ، يعني اين که ديگر ريش سفيد يا موي سفيد عنوان معنويت و احترام رادر بین اجتماع ما قویا ندارد . در دنياي امروز غرب، ريش سفيد و موي سفيد ، علامت کهنگي و فرتوتي و پوسيده شدن را دارد وانسانها طبيعتآ بسوي جوان شدن ميل مي کنند که انعکاس اين مسآله را درپوشش ، درگفتار، درنشست ها و در انتخاب موسيقي و امثال آن صدق مي کند .
گذشته از آن يک نکته ديگر اين که، وقتي که برق و تلويزيون در يک خانه آمد، ما در برابر جهاني از زرق و برق ، همچنان کمپيوتر و دريچه هاي بسيارديگر که ما با آن به دنياي ديگر سفر مي کنيم و ما بدون يک پشتوانه فرهنگي قوي که متآسفانه نداريم ، مواجه مي شويم . متآسفانه که جوانان ما دارند بسوي يک اضمحلال فرهنگی مي روند.
مشکلات فرهنگي و تحميل فرهنگ بيگانه:
راه هاي جلوگيري در برابر اين هجوم فرهنگي سازمان يافته اي غرب که مي خواهد يک الگوي جهاني باشد ، به باور من خيلي دشوار مي نمايد . بناءً بصورت روشن مي شود گفت که اين معضل فرهنگي اول در يک ساختار قدرت سياسي در افغانستان که همه چيز از بالا آغاز شده ، مي توانست يا مي تواند يک شکل منظم خودرا بگيرد که متآسفانه که ما در کشور خود افغانستان، اين بحران را بصورت بسيار واضح مشاهده مي نماييم ؛ چه در اتنخاب سرود ملي ، چه در انتخاب افراد و اشخاص و چه در انتخاب زبان ملي و امثال آن .
جمع اين عوامل دروني و بيروني ، اميدي را براي جوانان باقي نمي گذارند که بتوانند به عنوان يک الگوي انسجام يافته و سيستماتيک در غرب بتواند حضور پيدا بکنند.
عوامل فقر هنگی:
فرهنگ يک ميراث اجتماعيست . مسلمآ وقتي که جامعه تغيير نکند فرهنگ هم از پويايي مي افتد . جامعه اي را که ما ديديم ، جامعه اي جنگ زده وعقب افتاده ، برعلاوه آن اقتدار منحط سياسي که از عقب ماندگي، عدم آگاهي مردم و ناپويايي فرهنگي سود بسيار بردند. و آگاهانه به جاي اين که مردم را بسوي باروري فرهنگي بکشانند ، مي برند بسوي مزخرفات مافيايي .
مثلآ کشت کوکنار در افغانستان جزء فرهنگ نبود که امروز افغانستان نمادي شده شبيه کاليفرنياي دوم. با آنکه کشت کوکنار جزء فرهنگ ما نبود ، در وطن ما به قول ملل متحد بالاتر از پنج ميليارد دالر پول و عايد آن از اين منبع حرام است . از اين پنج ميليارد شايد 5ـ تا 10 نفري سود بگيرد نه همه ي ملت . ولي وقتي که مردم با چنين پديده ي روبرو مي شوند از لحاظ فرهنگي هم تآثير گذاري دارد. مردم مي روند بطرف جهان مافيايي که در آن همه ارزش هاي انساني مثل برادري خويشاوندي ، نوع دوستي ، مهمان نوازي ، غيرت و ... در برابر يک پديده ي بنام پول و زر اندوزي از بين مي رود و مضمحل مي شوند .
معنويت و فرهنگي را که ما تجربه کرده ايم در گذشته ها ، به عنوان يک فرهنگ اسلامي ووطني بودولي حالا تبارز فرهنگ جديد را هم ما در بدترين و شرم آور ترين شکل آن مي بينيم ؛اين که برادر کشي ها بخاطر پول و قدرت صورت گرفت . اينها جزء از عوامل وارد شده و ديکته شده و سازمان يافته براي سود و منفعت گذاري سياسي و قدرت طلبي است .
نقش روشنفکر در جهت حل این معضل:
روشنفکران افغانستان در مجموع خود دچار يک بحران سياسي هستند يک روشنفکري که ديروز از سوسياليزم دفاع مي کرد امروز مي بيند که دچار بحران هويت شده و در پهلوي امپرياليزم قرار مي گيرد . يک مسلماني که ديروز ادعاي اسلام مي کرد؛ مي رود در پهلوي امريکايي ها قرار مي گيرد و امثال آن .
روشنفکراني که هم نظريه پرداز بودند و هم در جنبه ي عملي فعال بودند ، اعتبار خود را از دست داده اندو در جامعه ديگر هويت روشنفکري از اعتباري که در دهه دموکراسی و جنبش هاي فرهنگي سياسي داشت وجود ندارد.
اينها در يک تطور تاريخي همه مضمحل شدند و فريب خورده از آب درآمدند . اينها همه يک طرف قضيه اند؛اماطرف ديگرقضیه متاسفانه در کشور خود افغانستان به عنوان يک روشنفکر نخبه اي که ايجاد فکر نو برای این همه سرگیچی ها ومشکلات نماید بسيار کم داريم. بايد افزود که ايجاد فکر و پرورش فرهنگي الزامآ بريک پشتوانه قوي اقتصادي نياز مند است که جمعي از روشنفکران با اين پشتوانه مي توانند وارد ميدان شوند.ولي روشنفکر ما به ويژه آنهايي که در غرب اند نان خوردن خودرا ندارند از صبح تا شام به جان کندن و مزدور کاري سرگردان اند که آنهم فقط مصارف شخصي و پرداخت محصول برق و آب آنان را به مشکل اکتفاء مي کند . بنابرين روشنفکر مجال فکر کردن را بسيار کم دارد و در نهايت اگر کاري مي کنند و به مسآله مي پردازد توجيه پردازي مي کنند و نمي تواند به شکل منظم و قوي وارد ميدان شود .











